من با عشق زندگی می کنم
I  LIVE  WITH  LOVE

ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1389
اسکورسیزی هزاره سوم

میان نسلی طلایی که از دهه70 میلادی فعالیت سینمایی جدی‌اش را شروع کرد و به سینمای آمریکا مسیر تازه‌ای را پیشنهاد داد، مارتین اسکورسیزی، خلاق‌تر، پرتوان‌تر و موفق‌تر عمل کرد؛
نسلی که با فرانسیس فورد کاپولا و «پدرخوانده»‌اش توانست در هالیوود اسم و رسمی برای خود دست و پا کند و پس از این موفقیت بود که برایان دی پالما، استیون اسپیلبرگ، جرج لوکاس و اسکورسیزی به میدان آمدند؛ زمانی که شاگردان مکتب راجر کورمن به سینمای رو به افول آمریکا جان بخشیدند.

در دهه70 پولسازترین و محبوب‌ترین فیلمساز این گروه و مرشد و بزرگ‌ترشان کاپولا بود که با «پدرخوانده‌ها» و «اینک آخرالزمان» به صورت توأمان فتح گیشه، جوایز اسکار، محبوبیت میان منتقدان، کسب جایگاه ویژه برجسته میان استودیوها و حتی اعتنای فستیوال‌های معتبر اروپایی را به دست آورد.

در همین دوران لوکاس «دیوار نوشته‌های آمریکایی» را ساخت، اسپیلبرگ تریلرهای ارزان کارگردانی کرد، دی‌پالما عشق و علاقه مفرطش به هیچکاک را دستمایه آثارش قرار داد و اسکورسیزی هم «خیابان‌های پایین شهر» و «راننده تاکسی» را ساخت که دومی را می‌توان غنی‌ترین فیلم سینمای آمریکا در نیمه دوم دهه70 دانست؛ یک فیلم کالت تمام عیار که چهره زخمی آمریکا پس از جنگ ویتنام را با انبوه تناقض‌هایش به شکل درخشانی به نمایش می‌گذاشت و البته آن‌قدر در نمایش این زخم به عمق می‌رفت که در سطحی کلان‌تر از تصویر ناملایمات جامعه قرار گیرد.

اسکورسیزی با راننده تاکسی به جایگاه یک فیلمساز برجسته و معتبر ارتقا یافت. تراویس، مرد تنهای اسکورسیزی، تجسمی از اخلاق و آرمان را در جهانی بی‌اخلاق و آرمان‌گریز به نمایش می‌گذاشت. «نیویورک نیویورک» دلبستگی اسکورسیزی به فیلم‌های موزیکال را با رویکردی نوستالژیک نمایان می‌ساخت.

در دهه80 و در شرایطی که اسکورسیزی و رفقایش فراز و نشیب‌های فراوانی را پشت‌سر گذاشتند، لوکاس و اسپیلبرگ به بزرگ‌ترین تاجران هالیوود در این دوران تبدیل شدند. دی‌پالما تداوم حرفه‌‌ای‌اش را حفظ کرد ولی به ندرت توانست فیلم قابل توجهی بسازد و کاپولا هم با شکست‌های پی‌درپی‌اش از جایگاه رفیع «پدرخوانده‌ها» پایین آمد.

اسکورسیزی اما، ابتدا «گاو خشمگین» را کارگردانی کرد؛ فیلمی که در کنار «روزی روزگاری در آمریکا» سرجولئونه می‌تواند بهترین فیلم دهه کم‌فروغ 80 در سینمای آمریکا لقب گیرد؛ فیلمی در قواره «راننده تاکسی» و از آن شاهکارهایی که حتی فیلمسازی در حد و اندازه‌ اسکورسیزی هم نمی‌تواند آن را با چنین کیفیتی، خیلی در کارنامه‌اش تکرار کند.

این دورانی است که اسکورسیزی بهترین‌هایش را با بازی رابرت دنیرو می‌سازد. چنانکه «سلطان کمدی» نیز اثری هوشمندانه و با طنزی تلخ و گزنده از کار درآمد؛ فیلمی که در آن جری‌لوئیس برای اولین و آخرین‌ بار نقش خود (یک کمدین موفق) را به جدی‌ترین شکل ممکن بازی کرد و در مقابل این، دنیرو و بود که در فیلم حضوری طنزآمیز داشت و به نوعی مبین همان نگاه تلخ و پوچ‌انگارانه راننده تاکسی و گاو خشمگین بود که این‌بار ورسیونی طنزآمیز از آن ارائه شده بود. اسکورسیزی ژانرهای مختلف را تجربه می‌کرد، فیلم‌های متفاوت می‌ساخت و هر اثری را به تجربه شخصی لذت‌بخشی تبدیل می‌کرد. مانند فیلم ارزان‌قیمت، جمع و جور و نادیده گرفته شده «پس از ساعت‌ها» یا حتی بازسازی متوسط‌اش از «بیلیارد باز» (رابرت راسن 1961) در «رنگ پول». جاه‌طلبی‌اش در اقتباس از کتاب نیکوس کازانتراکیس را برخی پرشکوه و عده‌ای فاقد شور ارزیابی کردند.

در «داستان‌های نیویورکی» کارگردان یکی از اپیزودها بود و حاصل کارش بسیار بهتر از اپیزودهایی بود که وودی‌آلن و کاپولا در این فیلم ساختند. آغاز دهه90 و رجعت دوباره به رابرت دنیرو در فیلم‌های «رفقای خوب»، «تنگه وحشت» و «کازینو» یکی از بهترین دوره‌های کارنامه اسکورسیزی را رقم زد. دنیای سیاه و تیره و تار اسکورسیزی و آن عشق و علاقه مفرطش به نوآر در این فیلم‌ها نمودی برجسته یافت. خشونت، جنون، صورت زخمی‌ها و دنیای گنگسترها در رفقای خوب همیشه درخشان در آثار اسکورسیزی، یک جو فوق‌العاده هم داشت که با ادبیات خاص خودش جایگاه ویژه در فیلم‌های استاد می‌یافت.

اسکورسیزی در بهترین دوران فعالیت حرفه‌ای‌اش، حتی در بازسازی فیلم کلاسیک جی‌لی تامسون نیز بسیار موفق عمل کرده است. «تنگه وحشت» او یکی از موفق‌ترین آثار سینمای آمریکا در دهه90 به شمار می‌آید. در میانه این فیلم‌ها اسکورسیزی «عصر معصومیت» را نیز در فضایی قرن نوزدهمی کارگردانی کرد که با وجود خوش‌ساختی، فیلم مهمی نبود و در کارنامه اسکورسیزی هم به جزیره‌ای دور و پرت می‌ماند. هرچند همین فیلم هم از علایق سینمایی او و گرایش‌اش به برخی فیلمسازان محبوب قدیمی‌اش از ویسکونتی گرفته تا افوس و وایلر حکایت می‌کرد.

«کوندون» که براساس زندگی دالایی لاما ساخته شد و «احضار مردگان» که در همکاری مجدد با پل شریدر نوعی بازگشت به دنیای راننده تاکسی هم قلمداد می‌شد، تجربه‌های خیلی موفقی نبودند.

اسکورسیزی در هزاره سوم فیلمسازی نشان داده که پس از سال‌ها تجربه فعالیت در سینما و ساخت فیلم‌های مختلف در ژانرهای گوناگون، بیشتر ترجیح می‌دهد به ندای قلبش پاسخ بدهد. به این ترتیب فیلم‌های یک دهه اخیر او را باید جزو شخصی‌ترین آثارش دانست. «دار و دسته نیویورکی» فیلمی بود که اسکورسیزی سال‌ها در اندیشه کارگردانی‌اش بود؛ فیلمی که با وجود چند سکانس درخشان و حضور فوق‌العاده دانیل دی‌لوییس، فاقد انسجام از کار درآمد و دی‌کاپریو در اولین همکاری‌اش با اسکورسیزی، برای نقش محوری فیلم مناسب به نظر نمی‌آمد.

«هوانورد» فیلمی زندگینامه‌ای درباره هوارد هیوز تهیه‌کننده و میلیونر بلندپرواز بود که منتقدان، آن را اثری متوسط ارزیابی کردند و پس از آن در «راهی به سوی خانه نیست» مستندی فوق‌العاده درباره باب دیلن، کارگردانی کرد و توانایی‌های تازه‌‌ای را از خود به نمایش گذاشت، همچنان که در «نوری بتابان» که ستایشی از گروه موسیقی محبوبش «رولینگ استون» بود.

با «رفتگان» که بازسازی فیلمی هنگ‌کنگی بود اسکورسیزی سرانجام اسکار گرفت؛ در فیلمی سیاه و بدبینانه که این نوید را می‌داد که دی‌کاپریو می‌تواند بازیگر مطلوب و متناسب اسکورسیزی این دوران باشد.

این روزها هم «جزیره شاتر» را به عنوان آخرین ساخته‌اش روی پرده دارد که برخی از منتقدان آن را تقلیدی از آثار دیگر کارگردانان و متصنع ارزیابی کرده‌اند و البته برخی نیز آن را جزو فیلم‌های خوب کارگردانی اسکورسیزی می‌دانند. جزیره شاتر، فیلم ژانر است. قواعدش را موبه مو رعایت می‌کند و در کنارش اسکورسیزی نه تنها از ادای دین به اساتید مورد علاقه‌اش نیز غافل نشده که اساسا به نظر می‌رسد این یکی از دلایل مهم ساخت فیلم بوده است. مرور کارنامه اسکورسیزی این سال‌ها او را فیلمسازی شخصی‌تر، با اعتمادبه نفس‌تر و سینمایی (و سینمادوست)تر نشان می‌دهد؛ کارگردانی که گرچه از زمان اوجش فاصله گرفته و دیگر شاهکارهایی از جنس راننده تاکسی، گاو خشمگین و رفقای خوب نمی‌سازد ولی هنوز تماشای هر فیلم‌ تازه‌ای از او، تجربه‌ای دلچسب و دوست‌داشتنی است.

جزیره شاتر آخرین فیلم استاد، از کابوس‌های تمام نشدنی، روان‌پریشی‌ها و در یک کلام دنیایی تیره و تار حکایت دارد. دنیای مارتین اسکورسیزی که در آخرین ساخته‌اش بیش از هر چیز تصویر یک عاشق فروتن سینما را از خود به ثبت می‌رساند؛ این اسکورسیزی هزاره سوم است. فیلم‌هایش دیگر طعم شاهکارهای دهه80 و 90 را ندارد ولی نه به این خاطر که اسکورسیزی به آخر خط رسیده بلکه به واسطه تصور، برداشت و «حال» متفاوت استاد.

اسکورسیزی جزیره شاتر با اسکورسیزی گاو خشمگین و رفقای خوب تفاوت زیادی کرده است. هر چه می‌گذرد او از تصویر یک مؤلف جاه‌طلب فاصله می‌گیرد و به سیمایی نزدیک می‌شود که دوست‌ داشتنی‌تر است؛ سیمایی منطبق با آنچه در «گشت و گذار در سینمای آمریکا» از خود بروز داد؛ جایی که اسکورسیزی نه در مقام یک استاد تاریخ سینما که به عنوان یک عاشق بی‌قرار هنر هفتم، می‌کوشد لذتی را که از سینما با تمام گستردگی و تنوع فیلم‌ها و فیلمسازان و ژانرها برده به تماشاگر منتقل کند. جزیره شاتر هم با همین روحیه ساخته شده و شاید به همین دلیل بیش از آنکه نزدیک به آثار اسکورسیزی باشد، فیلم‌های فیلمسازان دیگری را به ذهن تداعی می‌کند.

این بار یک خوره سینما کوشیده تا قاعده بازی را به تمامی رعایت کند و چه فیلم را دوست داشته باشیم و چه نه، نمی‌توانیم انکار کنیم که «سینمایی» که در جزیره شاتر به چشم می‌خورد پر از ظرافت‌های کار یک استاد است؛ استادی که فیلم‌هایش دیگر کیفیت سابق را ندارند اما هنوز هم تجربه‌های بصری ناب و خیره‌کننده‌ای هستند.


سه شنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1389
آل پاچینو فرزند سیسیلی هالیوود


آل پاچینو بازیگری را با عشق به تئاتر شروع کرد، اما در سینما و با ایفای رشته‌ای از نقش‌های کاملا متفاوت بود که به عنوان بازیگری قدرتمند شناخته شد. این بچه‌ ایتالیایی‌تبار نیویورک ۷۰ سال پیش پا به دنیا گذاشت.آل پاچینو از کودکی می‌دانست که باید هنرپیشه شود. در مدرسه بازیگوش و سر به هوا بود. در ولگردی‌ها و شیطنت‌هایش در جنوب نیویورک (منهتن)، یا در تفریح و بازی با بر و بچه‌های برونکس و "ایتالیای کوچک"، تمام فکر و ذکر او این بود که در بزرگی هنرپیشه شود.

اوایل تنها به تئاتر فکر می‌کرد، که زرق و برق تماشاخانه‌های آن (در برادوی) از دور پیدا بود. چند سالی در عالم کودکی دور و بر سالن‌ها و هنرپیشه‌ها پرسه زد، تا سرانجام تصمیم خود را گرفت و راه خود را از کلاس درس به طرف مدرسۀ هنرپیشگی کج کرد.

در کلاس بازیگری تمام توش و توان خود را به کار انداخت و مثل بیشتر استعدادهای بزرگ نیویورک، عاقبت روی نیمکت کلاس‌های "اکتورز استودیو" نشست که با مدیریت لی استراسبرگ، برجسته‌ترین بازیگران سینما و تئاتر آمریکا را پرورش داد.

زیر سایه‌ "پدرخوانده"

معروف است که وقتی فرانسیس فورد کاپولا در سال ۱۹۷۱ برای شخصیت‌های حماسۀ مافیایی بزرگ خود در جستجوی هنرپیشه بود، نقش مایکل، پسر کوچک "دون کورلئونه" را به جک نیکلسون پیشنهاد کرد. اما نیکلسون رد کرده و گفته بود: «این نقش را باید یک ایتالیایی بازی کند».

هنگامی که آل پاچینو در ۲۵ آوریل ۱۹۴۰ در نیویورک به دنیا آمد، پدر و مادرش هنوز در خانه ایتالیایی حرف می‌زدند. نسل قبلی خانواده از آبادی کورلئونه در سیسیل به آمریکا مهاجرت کرده و رسم و رسوم سیسیلی هنوز در خانواده زنده بود.

آل پاچینو هر شب روی صحنۀ تئاتر می‌رفت و در دو فیلم نقش ایفا کرده بود، اما هنوز نام و آوازه‌ای نداشت. کاپولا پس از دیدن بازی او مصمم شد که نقش مایکل را به این جوان ریزنقش و کله سیاه و پرموی نیویورکی بدهد.

آل پاچینو در هر سه بخش پدر خوانده با مهارتی بی‌نظیر در قالب مایکل کورلئونه فرو رفت و به سیر شخصیت این فرزند خلف خانواده‌ مافیایی، از جوانی ساده و آرام و مرموز تا رئیس مقتدر و بی‌رحم "خانواده" جسم و جان داد.

جنبه اساسی در شخصیت پیچیده‌ مایکل، ذات دوگانه‌ اوست: نوعی قدرت و شرارت باطنی که زیر پوسته‌ای ساکن از وقار و آرامش پنهان شده است. او مثل آتشفشانی خاموش از درون در جوشش و غلیان است و هر آن احتمال دارد که منفجر شود. آل پاچینو با کنترل استادانه‌ میمیک چهره و حرکات صورت به ما از فشار عصبی درونی خبر می‌دهد، بی آن که هرگز آن را کاملا نشان دهد.

«پدر خوانده» فیلمی بزرگ بود که میدانی گسترده از چالش‌های بازیگری را در برابر آل پاچینو قرار داد، تا چهره‌های بی‌شمار و ماندگاری از خود به نمایش بگذارد: در ظاهر بی‌گناه و خونسردش در مهمانی خانوادگی، در انفجار خشم در دعوا با همسر و در هدایت "تصفیه" رقیبان و...

مبارز سرسخت

آل پاچینو پس از بازی در قسمت اول «پدرخوانده» در سه فیلم ایفای نقش کرد که در آنها به ویژه قدرت خود را در نمایش هیجان و تنش درونی نشان داد: فیلم «مترسک» (از جری شاتزبرگ)، «سرپیکو» و «بعد از ظهر نحس» یا «بعد از ظهر سگی» (هر دو از سیدنی لومت).

آل پاچینو در کنار جین هاکمن در مترسک، با مهارت دو سبک متفاوت از بازیگری را عرضه کردند. آل پاچینو در فیلم سرپیکو یک مأمور جوان است که با تمام رؤسای فاسد پلیس نیویورک در می‌افتد. در این فیلم و در «بعد از ظهر نحس» (سیدنی لومت) تمام التهاب درونی او را می‌بینیم که با حرکات ریز و چابک و عصبی او القا می‌شود. هنر او در کار با رگ‌های گردن و اعصاب صورت یادآور بهترین کارهای همفری بوگارت است.

در فیلم مافیایی «صورت زخمی»، که بازسازی مدرنی است از فیلم درخشان هوارد هاکز توسط برایان دی پالما، ال پاچینو در قالب یک سردسته‌ مافیایی فرو می‌رود. در اینجا نیز حرکات فرز و چابک او به خوبی کوچکی اندامش را جبران می‌کند.

آل پاچینو به یمن همین اندام چست و چالاک تا بالای پنجاه سالگی نقش‌های رومانتیک را ایفا کرده است. مثلا در فیلم «فرانکی و جانی» در کنار میشل فایفر یا در «دریای عشق» در کنار الن برکین. او نشان می‌دهد که نقش‌های احساسی و رومانتیک را نیز با بیشترین ظرافت و حساسیت عاطفی مجسم می‌کند. اوج این قابلیت را در سال ۱۹۹۳ شاهد بودیم که او با ایفای نقش افسری نابینا در فیلم «بوی خوش زن» جایزه اسکار بهترین بازیگر سال را به دست آورد.

با پشتوانه‌ تئاتر

بسیاری از مهارت‌های بازیگری آل پاچینو، قدرت او در کنترل حرکات صورت و اعضای بدن، بازی‌های متضاد با عواطف و... به تجارب تئاتری او بر می‌گردد. آل پاچینو در حرکات چشم و حالات نگاه کم‌نظیر است. در سکوتی مرموز، با برق چشم و حالت نگاه گویاترین احساسات را به تماشاگر منتقل می‌کند.

در فیلم «وکیل مدافع شیطان» (۱۹۹۷) از این توانایی بیشترین بهره را برده است. همین جا باید به فیلم «تاجر ونیزی» (۲۰۰۴) اشاره کرد که آل پاچینو نقش دشوار "شایلوک"، شخصیت یهودی داستان را در این نمایش شکسپیری ایفا کرده است.

آل پاچینو در فن بیان نیز از سرآمدان صحنه است و صدای گرم و دلنشین او را با صدای مارلون براندو مقایسه کرده‌اند. چنین بیانی را تنها در صحنۀ تئاتر می‌توان پرورش داد؛ و آل پاچینو عشق به تئاتر را هنوز با خود دارد. این دلبستگی را در نخستین فیلمی که کارگردانی کرد به نام «آل پاچینو در جستجوی ریچارد» (۱۹۹۶) می‌توان به روشنی دید. این فیلم در واقع روایت کارگردانی است که قصد دارد نمایشنامه «ریچارد سوم»، اثر ویلیام شکسپیر را به روی صحنه بیاورد.

آل پاچینو امروزه یکی از درخشان‌ترین ستاره‌های هالیوود به شمار می‌رود، اما خود او به خوبی می‌داند که هنر جای دیگر است: «همیشه دوست داشتم یک بازیگر باشم، نه ستاره.»


سه شنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1389
لئوناردو داوینچی قهرمان اکشن می‌شود

صنعت سینما قصد دارد قصه زندگی و فعالیت‌های اجتماعی «لیوناردو داوینچی» نقاش دوران عصر رنسانس را تبدیل به یک فیلم سینمایی کند. در این فیلم، داوینچی به صورت یک قهرمان اکشن به تصویر کشیده می‌شود.

این فیلم که با عنوان «لئوناردو داوینچی و سربازان جاودان» جلوی دوربین می‌رود، نام «مارک جانگهایم» را به عنوان فیلم‌نامه‌نویس برخود دارد.
کمپانی برادران وارنر این اکشن ماجراجویانه شرح حال گونه‌ را با همکاری یک شرکت مستقل فیلم‌سازی تولید خواهد کرد.
جانگهایم قبل از این مجری یکی از برنامه‌های پربیننده تلویزیونی بوده و مدتی قبل فیلم‌نامه اکشن کمیک استریپی و ابرقهرمانانه «فانوس سبز» را نوشت.
فیلم داوینچی دومین همکاری مشترک جانگهایم با کمپانی برادران وارنر است. این کمپانی بیش از این جانگهایم را دعوت کرد تا نسخه تازه‌ای از قصه «دزدان بغداد» را بنویسد.
«لئوناردو داوینچی و سربازان جاودان» براساس قصه‌ای اریژینال ساخته می‌شود که طرح آن یک سال قبل نوشته و تکمیل شد.
در قصه فیلم، داوینچی عضو یک انجمن مخفی است و درگیر یک سری ماجراجویی‌های فراواقعی می‌شود. نتیجه این ماجراجویی‌ها، مبارزه او با یک سری کاراکترهای شیطانی عهد باستان است.
سازندگان فیلم آن را چیزی در حال و هوای کارهایی مثل «ایندیاناجونز و مهاجمان کشتی گمشده»، «گنجینه ملی» و «برخورد تایتان‌ها» ارزیابی می‌کنند.
هنوز زمانی برای شروع فیلم‌برداری فیلم تعیین نشده است. تهیه‌کنندگان فیلم هم‌اکنون مشغول انتخاب کارگردان و بازیگر اصلی آن هستند.
منابع نزدیک به تهیه‌کنندگان فیلم می‌گویند، احتمال زیادی وجود دارد که «لئوناردو داوینچی و سربازان جاودان» تبدیل به یک مجموعه فیلم شود.
اگر این اتفاق بیفتد،‌ داوینچی نقاش در نقش یک قهرمان اکشن هر بار به مبارزه با گروه‌ تازه‌ای از موجودات بد و شیطانی خواهد رفت.


سه شنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1389
رومن پولانسکی سکوتش را شکست

رومن پولانسکی که از چندین‌ماه پیش به اتهام رابطه جنسی در سوئیس در زندان به سر می‌برد در بیانیه‌ای که یکشنبه گذشته منتشر شد سکوت‌اش را شکست و گفت: من نمی‌توانم بیشتر از این به سکوتم ادامه دهم.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، رومن پولانسکی، فیلمساز و کارگردان مطرح اروپایی افزود: من درصدد کسب ترحم شما برای بازگشت به روال عادی زندگی شخصی‌ام نیستم.

وی با بیان این که «من داستان‌هایم را به تصویر کشیده‌ام و هم‌چنان از این کار لذت می‌برم»، افزود: من فقط می‌خواهم با من مثل همه عادلانه و منصفانه رفتار شود.

به گزارش بی‌بی‌سی، مسوولان قضایی آمریکا چندی پیش در تلاش بودند تا پولانسکی را به آمریکا بازگردانده و او را در آنجا محاکمه کنند.

ماه گذشته میلادی، دادگاهی در کالیفرنیا نظر داد رومن پولانسکی، کارگردان، که به اتهام سوء استفاده جنسی در 30 سال پیش، در سوییس در حبس خانگی به سر می‌برد، باید شخصا در دادگاه حاضر شود.

وکلای پولانسکی درخواست کرده بودند که دادگاه بدون حضور وی تشکیل شود، اما این تقاضا پنجشنبه، 3 اردیبهشت (22 آوریل) رد شد.

وکلای مدافع استدلال کرده بودند که مطابق قوانین کالیفرنیا، لازم نیست که موکل آنها برای حضور در دادگاه حتما به لس‌آنجلس سفر کند.

آنها همچنین به ناراحتی جسمی و روحی پولانسکی 76 ساله اشاره کرده بودند.

سامانتا گیمر، دختر مورد تجاوز، که اینک زنی 46 ساله است، هم از دادگستری کالیفرنیا قطع دادرسی و بسته شدن پرونده را تقاضا کرده بود، اما دادگاه این تقاضا را نیز رد کرده است.

دادگاه تقاضای دیگر وکیلان پولانسکی، مبنی بر متوقف شدن دادرسی را نیز رد کرد.

وکلای مدافع در این بخش استدلال کرده بودند که در تشکیل پرونده قدیمی برای پولانسکی، مدارج قانونی رعایت نشده است.

براساس این گزارش، به این ترتیب به نظر می‌رسد راه برای تحویل پولانسکی از سوی دولت سویس به دادگستری ایالات متحده هموار شده است.

در شرایطی که پولانسکی در خطر استرداد به ایالات متحده قرار دارد، فرانسه چندی پیش از هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه این کشور خواست هر چه سریع‌تر فیلمساز 76 ساله را آزاد کند.

پولانسکی شهروند فرانسه است. مخمصه قانونی غیرمنتظره پولانسکی در عین حال نمایش «روح» جدیدترین فیلم او را در هاله‌ای از ابهام فرو برده که فیلمبرداری آن به پایان رسیده، اما هنوز ناتمام است.

سیاستمداران و برگزارکنندگان جشنواره‌های سینمایی در سوئیس، فرانسه، آلمان، لهستان همین طور حامیان پرقدرت پولانسکی در هالیوود خواستار آزادی او شده‌اند.

وی در پاریس از پدری لهستانی و مادری روسی زاده شد و در چهار سالگی همراه والدین و خواهر ناتنی خود، آنت، به لهستان مهاجرت کرد. وی تنها عضو خانواده پولانسکی است که توانسته از بازداشت و تبعید اجباری یهودیان بگریزد. مادر پولانسکی در آشوویتز جان خود را از دست داد و وی دوران کودکی سختی را با آوارگی، زندگی و کار در خانواده‌های روستایی سپری کرد. بخشی از شهرت او که کارگردان فیلم‌های مشهوری چون بچه رزماری (1968) و محله چینی‌ها (1974) است، به زندگی عجیب و غریبش برمی‌گردد.

در سال 1969چارلز منسون و پیروانش همسر او شارون تیت را به قتل رساندند. در آن زمان رومن پولانسکی در آمریکا نبود و در انگلستان مشغول کارگردانی فیلمی بود که به علت قتل شارون تیت هرگز ساخته نشد. در دادگاه مانسون و همدستانش به حبس ابد محکوم شدند. با اقامه دعوایی علیه او به اتهام برقراری رابطه جنسی با فردی نابالغ، به فرانسه گریخت. او در سال 2002 به خاطر فیلم پیانیست جایزه اسکار بهترین کارگردانی را دریافت کرد.

پولانسکی در سال 1958 با هنرپیشه لهستانی باربارا کویاتکووسکا، در سال 1968 با هنرپیشه آمریکایی شارون تیت و در سال 1989 با هنرپیشه فرانسوی امانوئل سنیه ازدواج کرد و از ازدواج آخر خود دو فرزند به نام‌های مورگان و الویس دارد.

پولانسکی در سال 1977 متهم شد که در جریان یک میهمانی در منزل جک نیکلسون در شهر لس آنجلس دختری 13 ساله را وادار به استفاده از مشروبات الکلی و مواد مخدر کرده و سپس او را مورد سوء استفاده قرار داده است.


سه شنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1389
سیلو‌ستر استالونه باز هم فیلم هندی بازی می‌کند

«سیلو‌ستر استالونه» پس از «کامبکت عشق» به عنوان بازیگر مهمان نقش کوتاهی را در فیلم «آنجانا انجانی» بازی کند.
سینمای هند برای تکرار موفقیت محصول پرفروش سال 2009 خود «پریم کی غضب کاهانی» دو بازیگر اصلی این فیلم را در یک کار جدید در مقابل یکدیگر قرار می‌دهد. کمدی درام اجتماعی «آنجانا آنجانی» محصول جدید بالیوود است که «راینو کاپور» و «کاترینا کایف» را در نقش‌های اصلی دارد.

بنا بر این گزارش، «آنجانا انجانی» را سیدرات آناند براساس فیلم‌نامه‌ای از خودش کارگردانی می‌کند.
سعید نادیا والا تهیه کننده مسلمان و سرشناس سینمای هند تهیه کننده «انجاتا انجانی» است
از آنجا که اکثر فیلم‌های این تهیه کننده جزو کارهای پرفروش و موفق سینمای هند هستند، پیش‌بینی می‌شود این فیلم هم در نمایش عمومی با موفقیت مالی روبرو شود.
گفته می‌شود «سیلو‌ستر استالونه» که دوست صمیمی نادپاوالا است به عنوان بازیگر مهمان نقش کوتاهی در این فیلم بازی کند.
این بازیگر مطرح دهه هشتاد سینمای آمریکا سال قبل در کمدی اکشن «کامبکت عشق» این تهیه کننده نیز نقش کوتاهی را بازی کرد.
این فیلم که در آمریکا فیلم‌برداری شد با بازی آکشی کومار یکی از کارهای پرفروش سال گذشته سینمای هند بود.
ماه قبل اعلام شد نقش اصلی زن فیلم را «پریانکا چوپرا» بازی خواهد کرد. اما خیلی سریع «کاترینا کایف» جایگزین او شد.
راپنیر کاپور و کاترینا کایف سال قبل کمدی درام عجب پریم که غضب کاهانی را روی پرده سینماهای هند داشتند، که لقب سومین فیلم پرفروش سال 2009 این کشور را گرفت.
نادیاوالا می‌گوید کار مشترک جدی د آنها هنگام نمایش عمومی با موفقیت بالاتری روبرو خواهد شد.
رابنیر کاپور سال قبل با دو فیلم «بیدار شو سید» و «عجب پریم که غضب کاهانی» که فروش خوبی در جدول گیشه نمایش کردند، تبدیل به یکی از مطرح‌ترین چهره‌های جوان بالیوود شد.
وی فرزند «ریشی‌کاپور» و «نیتوسینگ» زوج مطرح دهه هفتاد سینمای هند است، که کار بازیگری را از حدود دو سال قبل شروع کرد.


یکشنبه 18 بهمن ماه سال 1388
"آواتار" همه رکوردهای "تایتانیک" را شکست

 

مجله سی نت:  
گیشه آمریکا
«آواتار» رکورد «تایتانیک» را شکست
خبرگزاری فارس: «جیمزکامرون» بحث با کمپانی «فوکس قرن بیستم» برای تولید قسمت دوم فیلم علمی تخیلی «آواتار» را در حالی آغاز کرد که این فیلم رکورد «تایتانیک» را شکست. این مذاکره پشت درهای بسته صورت گرفت.

به گزارش خبرگزاری فارس، مسئولان کمپانی فوکس قرن بیستم هنگام مذاکره و بحث با جیمز کامرون بسیار هیجان زده به نظر می رسیدند.
مذاکره برای تولید«آواتار2» در شرایطی آغاز شده که فروش قسمت اول آن در داخل هشتمین هفته نمایش به بالای 600 میلیون دلار رسید.
با رقم فروش 602 میلیون دلاری «آواتار»، این فیلم لقب پرفروش ترین محصول کل تاریخ سینمای آمریکا را از آن خودکرد.
رکورددار قبلی «تایتانیک» بود که در سال 1997 در جدول گیشه نمایش آمریکا 600 میلیون دلار فروش داشت.
یکی از تهیه کنندگان فیلم پس از پایان مذاکرات به رسانه‌های گروهی گفت:«بحث ما فعلا در مراحل مقدماتی قرار دارد. آنچه که طرفین درباره آن وحدت نظر دارند این است که تولید قسمت دوم فیلم قطعی است و پیش تولید آن باید هرچه سریعتر آغاز شود.»
وی در این رابطه همچنین اشاره کرد که کامرون طرح خوب و جذابی برای دومین قسمت فیلم و ادامه ماجراجویی‌های قسمت اول دارد.
اما وی حاضر نشد در مورد طرح کامرون اطلاعاتی در اختیار رسانه‌های گروهی بگذارد. قسمت دوم فیلم با همکاری عوامل اصلی اولین قسمت آن،به صورت سه بعدی تولید خواهد شد.
کامرون چند هفته قبل در یک مصاحبه گفت از زمان تولید «آواتار» در فکر آن بود که یک سه گانه (تریلوژی) را کارگردانی کند.
در آن زمان وی طرح تولید دو قسمت دوم و سوم را به تهیه کنندگان فیلم می دهد. اما آنها بحث درباره این مسئله را به پس از اکران عمومی اولین قسمت اول آن موکول می کنند.
انها می خواستند ببینند فیلم در اکران عمومی خود با موفقیت مالی رو به رو می شود یا خیر.
«آواتار» با هزینه‌ای 300 میلیون دلاری تهیه شده و فروش جهانی آن طی هفت هفته نمایش به بیش از دو میلیارد دلار رسید.
فیلم با این رقم فروش لقب موفق ترین محصول تاریخ سینما در سطح جهانی را نیز به خود اختصاص داد.


یکشنبه 18 بهمن ماه سال 1388
معرفی نامزدهای تمشک طلایی ۲۰۱۰

 

مجله سی نت:   اسامی نامزدهای مراسم «تمشک طلایی» یک روز قبل از اعلام اسامی نامزدهای هشتاد و دومین دوره مراسم اسکار به صورت رسمی اعلام شد.
مراسم «تمشک طلایی» که به «جوایز رازی» هم معروف است، بدترین‌های سال سینمای آمریکا را انتخاب می‌کند.
«تغییر شکل‌دهندگان 2» ساخته مایکل بی» با نامزد شدن در 7 رشته مطرح‌ترین فیلم این مراسم است.
این در حالی است که فیلم «سرزمین گمشدگان» هم در همین تعداد رشته نامزد دریافت جایزه است.
فهرست نامزدهای امسال جوایز «رازی» به شرح زیر است.

بدترین فیلم سال:
همه چیز درباره استیو
جی‌آی‌جو: ظهور کبری
سرزمین گمشدگان
سگ‌های پیر
تغییر شکل‌دهندگان 2

بدترین بازیگر مرد:
ویل فرهل (سرزمین گمشدگان)
استیو مارتین (پلنگ صورتی 2)
ادی مورفی (آن را تصور کن)
جان تراولتا (سگ‌های پیر)،

بدترین بازیگر زن:
بیانسه (وسوسه شده)
ساندرا بولاک (همه چیز درباره استیو)
مایلی سایرس (هانا مونتانا)
میگل فوکس (تغییر شکل دهندگان 2)
سارا جسیکا پارکر (چیزی درباره مورگن‌ها شنیده‌ای)

بدترین بازیگر مرد نقش مکمل:‌
بیلی ری سایرس (هانا مونتانا)
هیو هسلر (خانم مارچ)
رابرت پاتینسون (ماه تازه)
جورما تاکونه (سرزمین گمشدگان)
مارلون بایانو (جی‌آی‌جو)،

بدترین بازیگر زن نقش مکمل:
کندیف برگن (جنگ عروس‌ها)
الی لارتر (وسوسه شده)
سینا میلر (جی‌آی‌جو)
کلی پرستون (سگ‌های پیر)
جولی بایک (تغییر شکل دهندگان 2)

بدترین فیلم دنباله‌دار یا بازسازی شده:
جی‌آی‌جو
سرزمین گمشدگان
پلنگ صورتی 2
تغییر شکل دهندگان 2
ماه تازه

بدترین کارگردان:
مایکل بی (تغییر شکل دهندگان 2)
والتر بکر (سگ‌های پیر)
برد فیلبر لینگ (سرزمین گمشدگان)
استفن سامرز (جی‌آی‌جو)
فیل تریل (همه چیز در بار استیو)،

بدترین فیلمنامه:
همه چیز درباره استیو
جی آی جو
سرزمین گمشدگان
تغییر شکل دهندگان 2
ماه تازه

داوران مراسم جوایز «رازی» همچنین بدترین‌های یک دهه اخیر سینما را نیز امسال انتخاب می‌کنند.
نامزدهای بدترین‌های یک دهه اخیر این مراسم به شرح زیر است:

بدترین فیلم دهه:
زمین منطقه نبرد
فردی ناخن‌دار شد
جیگیلی
من می‌دانم چه کسی مرا کشت
گمگشته

بدترین بازیگر مرد دهه:
بن افلک (9 بار نامزدی برای دریافت جایزه بدترین بازیگر مرد)
ادی مورفی (12 بار نامزدی)
مایکل مه‌یرز (4 بار نامزدی)
راپ اشنایدر (6 بار نامزدی)
جان تراولتا (6 بار نامزدی)

بدترین بازیگر زن دهه:
ماریا کری (بیش از 20 بار نامزدی)
پاریس هیلتون (5 بار نامزدی)
لین فی‌لوهان (5 بار نامزدی)
جنیفر لوپز (9 بار نامزدی)
مادونا (6 بار نامزدی)

مراسم جوایز «رازی» از سال 1981 به این سو هر سال بدترین‌های سال سینمای آمریکا را انتخاب و معرفی می‌کند.
داوران این مراسم 650 روزنامه‌نگار، دوست‌دار سینما و دست‌اندرکار صنعت سینما هستند.
نکته جالب درباره این مراسم این است که معمولاً برندگان آن در این مراسم شرکت نمی‌کنند و علاقه‌ای به دریافت جوایز خود ندارند.
برندگان امسال مراسم جوایز «رازی» روز 6 مارس (یک روز قبل از برپایی مراسم اسکار) معرفی می‌شوند.


1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>
عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
بازدیدکننده عزیز ورود شما را
خوش آمد می گویم .
امیدوارم مطالب این وبلاگ
مورد استفاده شما قرار گیرد
و لحظات خوشی را در این وبلاگ
سپری کنید .
نقطه نظرات خود را برای
بهبود وبلاگ مطرح نمایید .
شناسنامه کامل من...
اردیبهشت 1389
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
http://www.tehranwebs.ir/





Powered by WebGozar

تعداد بازدیدکنندگان : 520230